230. دی وی دی
دی وی دی پلیر ما دکمه هاش لمسیه ... یعنی من هربار میخوام باهاش کار کنم همه جاشو دست میزنم تا روشن شه:))
آمیتیس با پاش میزنه روشنش میکنه و دی وی دی درمیاره و خلاصه همه کار:))
الان با پاش زد دی وی دی اومد بیرون ... برگشته منو نگاه میکنه با یه لحن بامزه ای میگه پاگادی:))
وای خیلی قیافه ش و لحنش بانمک بود:* قربونت برم منننننننننننننننننن:***
کلا کارهایی که بهت میگم نکن رو انجام میدی:)) در هر حال حرفمو گوش نمیدی:) ولی وقتی کارایی که گفتم نکن رو میکنی سریع منو نگاه میکنی و با لبخند همون کار رو انجام میدی:*
آهان راستی صبح سرفه میکردی و زنگ زدم به دکتر ... گفت لازم نیست بیاریش فعلا! اگه تا 2 روز دیگه بهتر نشد بیارش! ولی فکر کنم من حساسم! برای شب بیداریهات هم امروز که خاله فرناز علی رو برده چکاپ به دکتر گفته و گفتن احتمالا کابوس شبانه س! خدا به خیر بگذرونه!!!
خاله مهسا یه کاسکو داره اسمش ادی ه ... امروز میخواستم بخوابونمت هیس هیس میکردم ادی شروع کردن به سوت زدن و مثلا ادای منو درآوردن:)) منم برگشتم گفتم اااااااا ادی ساکت باش دارم بچه میخوابونم! جالب اینکه ساکت شد و بق کرد یه گوشه نشست! مهسا هم کلی خندید گفت پسرمو دعوا کردی باهات قهر کرده! جالبه من اصلا از حیوونا خوشم نمیاد ولی چقدر مثل آدمان!!!


230. دی وی دی
